2
مولفه های ده گانه دانشجو بودن

مانیفست «دانشجو بودن»

  • کد خبر : 4557
  • 17 آذر 1404 - 14:04
مانیفست «دانشجو بودن»
دانشجو بودن یک شغل نیست؛ نوعی شرافت زیستن است. و جامعه‌ای که همه افرادش خود را دانشجوی معنا بدانند، جامعه‌ای پویاتر، اخلاقی‌تر، و انسانی‌تر خواهد بود.

 

جواد جعفری، دبیر گروه اجتماعی صراط بمناسبت ۱۶ آذر، روز دانشجو درباره مولفه های مانیفست دانشجو بودن نوشت:

مانیفست «دانشجو بودن»دانشجو بودن پیش از آنکه عنوانی دانشگاهی باشد، یک وضعیت وجودی است؛ یک نحوه بودن در جهان. انسان، چه مدرک دانشگاهی داشته باشد و چه هرگز پایش به کلاس رسمی نرسیده باشد، به محض آنکه پرسش «چرا؟» در او بیدار می‌شود، قدم به قلمرو دانشجویی می‌گذارد؛ قلمروی که در آن معناجویی مهم‌تر از واحدهای پاس‌شده، عمق تجربه مهم‌تر از مدرک قاب‌گرفته، و جسارت اندیشیدن مهم‌تر از انضباط‌های نهادی است.

در این مانیفست، «دانشجو» نه به عنوان یک نقش اداری، بلکه به عنوان حقیقتی انسانی، اجتماعی و تمدنی طرح می‌شود: همه انسان‌ها دانشجو هستند، چون همه در تلاش‌اند که زیستن را معنادار کنند؛ چه در عرصه فردی و چه در میدان جمعی. جامعه نه از مجموعه‌ای از هویت‌های ثابت، که از میلیون‌ها دانشجوی درحال‌شکل‌دادن به پازل معنا ساخته می‌شود؛ پازلی که هر قطعه‌اش هم فردی است و هم در نسبت با دیگران تعریف می‌شود.

۱. دانشجو بودن یعنی نپذیرفتن بداهت‌ها
انسان دانشجو در برابر هر امر بدیهی، یک علامت سؤال کوچک می‌گذارد. نه برای اینکه نفی کند، بلکه برای اینکه بفهمد. او از تحمیل‌ها، قطعیت‌های مصنوعی و حقیقت‌های آماده‌مصرف فاصله می‌گیرد. چنین انسانی دانشگاه نرفته هم باشد، به‌محض آنکه حاضر نیست «همه همین را می‌گویند» را معیار قرار دهد، دانشجوی تمام‌عیار است.

۲. دانشجو بودن یعنی معنا ساختن، نه معنا مصرف کردن
جامعه مدرن انباشته از معناهای بسته‌بندی‌‌شده است: موفقیت یعنی پول، شادی یعنی مصرف، علم یعنی مدرک، آزادی یعنی انتخاب میان گزینه‌های ازپیش‌تعیین‌شده. اما انسانِ دانشجو این نسخه‌های عمومی را کافی نمی‌داند. او معنا را از دل تجربه شخصی، رابطه‌های انسانی، و مواجهه با جهان می‌سازد. معنای زندگی برای او چیزی نیست که پیدا شود؛ چیزی است که ساخته می‌شود.

۳. دانشجو بودن یعنی پذیرش مسئولیت در برابر خود و دیگری
معناجویی فقط یک جست‌وجوی درونی نیست؛ یک مسئولیت اجتماعی نیز هست. انسان دانشجو می‌فهمد که هیچ کنش فردی جدا از پیامدهای جمعی نیست. او با هر انتخاب کوچک خود، بخشی از پازل جامعه را می‌سازد: از نحوه رفتار در صف نان تا موضع‌گیری در برابر ظلم، از مشارکت در گفت‌وگوهای روزمره تا حساسیت اخلاقی در برابر رنج دیگران. جامعه از همین قطعه‌های فردی شکل می‌گیرد؛ قطعه‌هایی که اگر معنا داشته باشند، جامعه نیز معنایی انسانی پیدا خواهد کرد.

۴. دانشجو بودن یعنی اعتراض به ابتذال
ابتذال فقط زشتی یا بی‌سلیقگی نیست؛ نوعی تهی‌سازی انسان از عمق است. انسان دانشجو هرجا که زندگی به سطحیت رانده می‌شود، مقاومت می‌کند:
در برابر اخبار سطحی، تحلیل‌های پیش‌ساخته، روابط بی‌معنا، شغل‌های بی‌روح، ساختارهای بی‌عدالت، و حتی گفت‌وگوهای بی‌جان.
او به دنبال کیفیت است، نه کمیت؛ به دنبال حقیقت است، نه هیاهو.

۵. دانشجو بودن یعنی تمرین رهایی درونی
رهایی فقط عمل سیاسی نیست؛ یک عمل معرفتی نیز هست. انسان دانشجو از زندان عادت‌ها، کلیشه‌ها، ترس‌های قدیمی و روایت‌های رسمی بیرون می‌زند. او می‌فهمد که اولین قدم برای تغییر جهان، تغییر درک از جهان است. این رهایی نه یک‌باره، بلکه شبیه تمرین بدنی است: تکراری، دشوار، اما عمیقاً ضروری.

۶. دانشجو بودن یعنی داشتن «اضطراب انسانی» و نه «اضطراب تحصیلی»
اضطراب دانشجو نه اضطراب امتحان است و نه ترس از نمره؛ اضطراب حقیقی او، اضطراب معناست. او می‌پرسد:
زندگی چگونه می‌تواند عادلانه‌تر، شریف‌تر، انسانی‌تر شود؟
جایگاه من در این جهان چیست؟
مسئولیت من در برابر رنج دیگری چیست؟
این اضطراب اگرچه گاه سنگین است، اما منشأ آفرینش نیز هست؛ اضطرابی مبارک که انسان را وامی‌دارد تا بیندیشد، بخواند، بجوید، اقدام کند.

۷. دانشجو بودن یعنی ساختن آینده، نه انتظار برای آن
انسان دانشجو می‌داند که آینده ساخته می‌شود نه اینکه برسد. او نیروی محرکه جامعه است؛ چه کارگر باشد، چه معلم، چه مادر خانه‌دار، چه دانشجوی رسمی دانشگاه. نقش او ایجاد تحول در محدوده اثرگذاری خویش است. او نه فریب امیدهای دروغین را می‌خورد و نه به یأس‌های فراگیر تن می‌دهد. او آینده را از کوچک‌ترین کنش‌ها آغاز می‌کند.

۸. دانشجو بودن یعنی اتصال فردیت و جمعیت
معناجویی فقط فردی نیست و فقط جمعی هم نیست. هر فرد معنای خود را می‌سازد، اما این معنا در خلأ متولد نمی‌شود؛ در بستر تاریخ، فرهنگ و رابطه با انسان‌های دیگر ساخته می‌شود. پازل جامعه از میلیون‌ها فرد معناجو تشکیل می‌شود؛ افرادی که با معنا بخشیدن به زندگی خود، به جهان پیرامون نیز معنا می‌دهند. هر فرد یک قطعه است و هر قطعه بر نقشه کل اثر می‌گذارد.

۹. دانشجو بودن یعنی توانایی رویا دیدن در جهان بی‌رویا
جهانی که مدام شتاب، کار، رقابت اقتصادی و اضطراب تولید می‌کند، رؤیا دیدن را امری نامعقول جلوه می‌دهد. اما انسان دانشجو می‌داند که بدون رؤیا، هیچ حرکت بزرگ انسانی و اجتماعی رخ نمی‌دهد. رویاهای انسان دانشجو نه تخیل خام، بلکه نوعی جهت‌یابی هستند؛ قطب‌نمایی که او را از زیستن بی‌هدف نجات می‌دهد.

۱۰. دانشجو بودن یعنی وفاداری به حقیقت، نه وفاداری به مناسبات
انسان دانشجو در روابط انسانی، علمی و اجتماعی، حقیقت را بر مصلحت‌های کوتاه‌مدت ترجیح می‌دهد. او می‌فهمد که صداقت بنیاد معناست. اگر حقیقت نباشد، نه علم باقی می‌ماند، نه اخلاق، نه جامعه‌ای که بتوان در آن با آرامش زیست.

این مانیفست می‌گوید:
دانشگاه جایی است که برخی در آن «درس» می‌خوانند، اما جهان جایی است که همه در آن «زیستن» را می‌آموزند.
درس‌خواندن امتیاز است، اما معناجویی حقّ است.
دانشجو بودن یک شغل نیست؛ نوعی شرافت زیستن است.
و جامعه‌ای که همه افرادش خود را دانشجوی معنا بدانند، جامعه‌ای پویاتر، اخلاقی‌تر، و انسانی‌تر خواهد بود.

لینک کوتاه : https://seratzanjan.ir/?p=4557
  • نویسنده : جواد جعفری
  • ارسال توسط :
  • 66 بازدید
  • دیدگاه‌ها برای مانیفست «دانشجو بودن» بسته هستند

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰

دیدگاهها بسته است.