تحریک احساسات افکار عمومی، چه از سوی برخی جریانهای خارج از کشور و چه از طریق واکنشهای هیجانی در داخل، اگر از چارچوب عقلانیت و واقعبینی خارج شود، نهتنها به بهبود شرایط منجر نمیشود، بلکه باعث میشود صدای واقعی اعتراض و مطالبات مردم در هیاهو گم شود. اعتراض وقتی مؤثر است که ریشه در خواستهای ملموس جامعه داشته باشد و از سوی کسانی هدایت شود که خود نیز برای تغییر، هزینه میدهند و در میدان واقعیت حضور دارند.
جامعه امروز با انباشت جدی مطالبات اقتصادی و اجتماعی مواجه است. تنشهای منطقهای، بیثباتی در بازار، افزایش بیرویه قیمت اقلام اساسی بهویژه مواد غذایی و دارویی، فشار روانی شدیدی به مردم وارد کرده و زندگی روزمره بخش بزرگی از جامعه را در وضعیت اضطراب دائمی قرار داده است. این شرایط نیازمند «علاج» است، نه انکار و نه برخورد صرفاً امنیتی با پیامدهای آن.
در این میان، بخش قابل توجهی از جوانان، بهویژه با شعار آزادیخواهی و دیکتاتوریستیزی، وارد میدان اعتراض میشوند؛ اما واقعیت این است که بسیاری از آنها ناخواسته به ابزار پروژههایی تبدیل میشوند که طراحان اصلیاش نه تنها بهایی نمیپردازند، بلکه خود و خانواده و اطرافیانشان را در حاشیهای امن و دور از هرگونه مخاطره نگه داشتهاند. این افراد با شعارسازی و قهرمانسازی کاذب، جوانان را «شیر» میکنند، اما مسئولیت عواقب را نمیپذیرند.
در چنین شرایطی، دقت و هوشیاری یک ضرورت است. دستگاههای مسئول و نهادهای امنیتی اگر واقعبینانه به مسئله نگاه کنند، باید میان «اعتراض واقعی»، «مطالبهگری نسلی» و «سوءاستفاده سازمانیافته از احساسات جوانان» تفکیک قائل شوند. نسل جدید، بهویژه نسل Z، ذاتاً مطالبهگر است؛ این ویژگی تهدید نیست، بلکه اگر درست مدیریت شود، یک فرصت اجتماعی است. مشکل از جایی آغاز میشود که این مطالبهگری، به دلیل فقدان گفتوگوی مؤثر و کانالهای رسمی ارتباط، به بیراهه کشیده میشود.
