بازگشت چهرههایی چون مهران مدیری به تلویزیون را نمیتوان صرفاً یک رویداد رسانهای یا یک تصمیم فردی دانست. این اتفاق، در همین اکنونِ سیاسی،اجتماعی، حامل پیامی روشن درباره چگونگی تنظیم قدرت در حوزه فرهنگ است؛ حوزهای که دیگر در حاشیه حکمرانی نیست، بلکه به یکی از میدانهای اصلی آن بدل شده است.
در نظم امروز، حکمرانی تنها با ابزار سخت تعریف نمیشود. قدرت، مولفه دارد؛ و فرهنگ یکی از مهمترین این مولفههاست. تلویزیون، با وجود افت اعتبار و رقابت شدید با شبکههای موازی، همچنان یک نقطه ثقل نمادین است. جایی که نه فقط برنامه، بلکه «چهره» تولید معنا میکند. از این منظر، بازگرداندن چهرهای مانند مدیری، نه از سر نوستالژی، بلکه یک کنش آگاهانه برای بازیابی بخشی از سرمایه نمادین ازدسترفته است.
حذف چهرههای شناختهشده، بهویژه آنهایی که دههها در حافظه جمعی جا خوش کردهاند، هزینه دارد؛ هزینهای که مستقیماً به کاهش ضریب نفوذ فرهنگی میانجامد. حکمرانیای که این را بفهمد، میداند که فرهنگ را نباید با منطق صفر و صد اداره کرد. کنترل فرهنگی الزاماً به معنای حذف نیست؛ گاهی به معنای جذب، مهار و بازچینی است. از این زاویه، بازگشت مدیری به نفع حکمرانی است، چون بخشی از میدان را دوباره قابل مدیریت میکند.
اما این تصویر، اگر یکسویه بماند، ناقص است.
در سمت دیگر، خودِ مهران مدیری و چهرههای مشابه، نه نمایندگان مردماند و نه سربازان حاکمیت. آنها کنشگران فرصتطلبِ ساختار فرهنگیاند؛ نه به معنای فحاشی، بلکه بهمثابه توصیف یک منطق اجتماعی. رفتن و آمدنشان تابع تعهد پایدار نیست، تابع شرایط است. هر جا امکان اثرگذاری، دیدهشدن و سود فراهم باشد، همانجا محل استقرار است. نه دلسوزی برای مردم موتور محرک این تصمیمهاست، نه دغدغه ثبات حکمرانی.
در این میان، مردم اغلب سادهتر از آناند که تصور میکنند بازی را میبینند. آنها تماشاگر نوعی تعدیل قدرتاند که پشتصحنهاش پنهان است؛ جایی که نه قهرها مطلقاً اخلاقیاند و نه بازگشتها الزاماً آشتیجویانه. مردم مصرفکننده پیام این جابهجاییاند، بیآنکه الزاماً در معادله تصمیمسازی سهمی داشته باشند.
با این همه، واقعیت گریزی در کار نیست:
کشوری که مولفههای فرهنگی قدرت را نادیده بگیرد، ناچار آنها را به میدانهای رقیب واگذار میکند؛ و کشوری که آنها را بشناسد، حتی با بازیگران غیرمتعهد هم میتواند موازنه را به نفع خود تنظیم کند. سلبریتیها وفادار نیستند، اما فرهنگ مهمتر از وفاداری اشخاص است.
مسئله اصلی نه مهران مدیری است و نه تلویزیون.
مسئله این است که چه کسی قواعد بازی قدرت فرهنگی را میفهمد و چه کسی فقط ـ دوباره ـ تماشا میکند.
